انگليسيان در برابر ارسطوگرايي در انگلستان بود ــ هم‌چنان كه همكارش بوريدان در پاريس‌ چنين بود. از سوي ديگر، او با نظرات ژان ژاندوني در زمينه‌ٴ كنش از راه دور مخالفت كرد، هرچند امكان چنين كنشي را پذيرفت و از اين رو، خود را در شمار پيش‌گامان مكانيك نيوتني قرار داد. يك چنين كشمكش‌هاي دروني ميان فيزيك‌دانان برجسته نشانه‌ٴ پيچيدگي عصر است و با آنچه‌ مورخان بي‌دقت‌، بدون تحمل زحمت‌ِ بررسي‌ِ تفاوت‌هاي بي‌پايان تفكر در سده‌هاي ميانه‌، آن را ((يكنواختي انديشه‌)) مي‌نامند، تفاوت بسيار دارد.
انديشه‌هاي راهبان فرانسيسي‌، پي‌ير اُليوي‌، راجر بيكن‌، و ويليام آكمي در زمينه‌ٴ مكانيك‌، در ايتاليا نيز به وسيله‌ٴ همكيشان ديگرشان دنبال شد، از جمله توسط فرانچسكو ماركايي و جوواني‌ دوكاساله‌. در باره‌ٴ شخص اخير چندان چيزي نمي‌دانيم‌، ولي فرانچسكو ظاهراً داراي خلاقيت‌ زيادي بوده و درمورد سوٴال قراردادن جزميات ارسطويي در زمينه‌ٴ حركت پرتابه‌ها يا وجود قانون‌هاي محدود به فلك تحت‌القمر ترديد نكرده است‌. فرانچسكو بر آن بود كه مكانيك‌ سماوي در اصل تفاوتي با مكانيك زميني ندارد.
وقتي مي‌خواهيم كارهاي اين مكانيك‌دانان را جمع‌بندي كنيم‌، دچار ناكامي مي‌شويم‌. البته‌ بحث‌هاي فراواني وجود داشت‌، ولي هيچ نتيجه‌ٴ باارزشي به دست نيامد؛ بيشتر حركت در تاريكي و نور كم بود. با اين همه‌، بايد به خاطر داشت كه اين مسئله‌هاي مكانيك با اين‌كه ساده‌ به نظر مي‌آيند، به نوبه‌ٴ خود دشوار بودند وتا وقتي كه مفهوم‌هاي بنيادي از بقيه تميز داده شوند و مسئله‌هاي اصلي مشخص گردند، قرن‌ها مجادله ضرورت داشت‌.
10. بحث‌هاي مربوط به خلاٴ.
ميان ارسطوييان و مخالفانشان عامل نزاع دايمي ديگري وجود داشت و آن نظريه‌ٴ خلاٴ بود. در واقع‌، اين مشاجره در زمان خود ارسطو كاملاً آغاز شده بود. دموكريتوس (قرن پنجم پ م‌) رهبر اتم‌گرايان‌، ميان پُر و خالي فرق گذاشت‌؛ او نتيجه گرفت كه‌ خلاٴ براي حركت اتم‌ها ضروري است‌. ديگران به رهبري آناكساگوراس (قرن پنجم پ م‌) مدعي‌ شدند كه وجود خلاٴ ممكن نيست‌. حتي آناكساگوراس تصور كرد مي‌تواند غيرممكن بودن خلاٴ را ثابت كند؛ او تنها مادي بودن هوا را ثابت كرد (هم‌چنان‌كه ارسطو خاطرنشان كرده‌، طبيعيات‌، كتاب چهارم‌، فصل ششم‌، 213 الف‌). افلاطون و ارسطو پيرو آناكساگوراس بودند؛ ارسطو موضوع را چندان ماهرانه تفسير كرد كه تقريباً تا همين اواخر بر تفكر علمي در اين زمينه چيره‌ شد. او بر خلاف آناكساگوراس و ديگران‌، مفهوم خلاٴ مطلق را تعريف كرد؛ مردم را معمولاً با زبان خودشان فريب مي‌دادند، آنان چيزي را خالي مي‌ناميدند كه از چيز مورد علاقه‌شان خالي‌ بود.1 او فكر خلاٴ مطلق را به آنان آموخت‌، فرض وجود فضايي را كه در آن هيچ نباشد ــ فضايي‌


1. مثلاً ممكن بود شيشه‌ٴ شراب يا حوضچه‌ٴ ماهي را خالي بنامند وقتي كه در اولي شراب و در دومي ماهي نبوده باشد.